تبليغاتX
عشق گلي است كه در سرزمين اعتماد مي رويد.

عشق گلي است كه در سرزمين اعتماد مي رويد.

Happy Valentines Day ** LOVERS **

 

Happy Valentine's Day LOVERS

 

 

 

+ نوشته شده در  16 Feb 2007ساعت 10 PM  توسط لاله  | 

نمی خواهم..

نمی خواهم کسی با یار من اصلا ً سخن گوید

اگر چه قـاصد من باشد و پیغام من گویـد

 نمی خواهم به قبرستان رود آن یار شیرینم

که شاید مرده ای زنده شود با او سخن گوید

 

 

+ نوشته شده در  23 Jan 2007ساعت 0 AM  توسط لاله  | 

فاصله ..

 

فاصله...

 

اگه حتی بین ما ،فاصله یک نفسه ، نفس منو بگیر

برای یکی شدن ،اگه مرگ من بسه ،نفس منوبگیر

 

ای توهم سقف عزیز،ای توهم گریه من ،گریه هم فاصله بود

  گریه آخرما،آخربازی عشق، ختم این غائله بود

 

حدس گـُر گرفتنت، درتنورهرنفس، غم نه اما کم که نیست

هم شب تازه تو ،ترکش پرتیرعشق، سنگ سنگر هم که نیست

 

خوب دیروز وهنوز،طرحی ازمن برصلیب،روی تن پوشت بدوز

وقت عریانی عشق، باهمین طرح حقیر، درحریق تن بسوز

 

پلک توفاصله ی ،دست وکاغذوغزل،منو عاشقانه بود

رستن ازپیله خواب، ای کلید قفل شعر، خواب شاعرانه بود

 

اگه حتی بین ما ،فاصله یک نفسه ، نفس منو بگیر

برای یکی شدن ،اگه مرگ من بسه ،نفس منوبگیر

 

ازته چاه سکوت ،تابلندای صدا، یارما بودی عزیز

درتمام طول راه ،بامن عاشقترین،همصدا بودی عزیز

 

حدس روگردان شدن، ازمنو ازراه ما، باوربی یاوری

روزانکارنفس ،روزمیلادتوبود،مرگ این خوش باوری

 

خوب دیروز وهنوز،طرحی ازمن برصلیب،روی تن پوشت بدوز

وقت عریانی عشق، باهمین طرح حقیر، درحریق تن بسوز

 

ای توهم سقف عزیز،ای توهم گریه من ،گریه هم فاصله بود

             گریه آخر ما، آخر بازی عشق، ختم این غائله بود

 

توبگو غیبت دست، غیبت هرچه نفس،بین مافاصله نیست

غیبت آخرتو،کوچ مرغان صدا، ختم این غائله نیست

+ نوشته شده در  3 Jan 2007ساعت 9 PM  توسط لاله  | 

خسته شدم

خســــــــــــــته شدم از اين هــــمه دلواپسی

از اين همه ماتم و درد تو جاده های بی کسی

خدا کنه که راهمون زود برسه به عــــــاشقی

به لحظه های خوبمون،خنده های يـــــواشکی

می خوام نميره دلمون توی مســـير بی نشون

نگاه کنه اشـــــکامونو هـــمســـفر هميشمون

بخونه صد تــــــرانه از قشنگترين خـــــاطره ها

بغض شو فـــــــرياد بزنه تا بشــــکنه فاصله ها

آره می خوام غم نباشه تو فصل عـــاشقونمون

 يه عـــــالمه شادی باشه تو آسـمون دلــــمون

 

   Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  21 Dec 2006ساعت 10 PM  توسط لاله  | 

گل

+ نوشته شده در  23 Nov 2006ساعت 6 PM  توسط لاله  | 

دوستت دارم

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم ..

اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم ..

اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم ..

اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ..

ولي افسوس که نه بارانم ..نه اشک ..نه گل و نه عشق..

اما هر چه هستم دوستت دارم

+ نوشته شده در  3 Nov 2006ساعت 8 PM  توسط لاله  | 

... عشق ...

به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيله اشکي که فردا برمزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم کن

به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن

من امروز به تو نيازم دارم نه فردا

 

+ نوشته شده در  21 Oct 2006ساعت 0 AM  توسط لاله  | 

سالروز میلاد امام زمان (عج )

پانزدهم شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری حضرت امام مهدی (عج) آخرین امام و پیشوای مسلمانان جهان در شهر سامرا به عرصه حیات قدم گذاشتند. پدر بزرگوار آن موجود پاک و نورانی حضرت امام حسن عسگری (ع) بودند و مادر محترم ایشان نرگس نام داشتند.

از القاب مبارکشان حجت - قائم - منتظر - مهدی و صاحب الزمان مشهورتر از بقیه است. دوران زندگی امام عصر مقارن با حکومت معنمد عباسی بود و وی پیوسته در جهت محو اسلام واز بین بردن خاندان علوی توطئه می کرد. پس از شهادت امام یازدهم جعفر کذاب در صدد کسب موقعیت وجانشینی آن امام بر آمد و در همین هنگام حضرت مهدی (عج) به امر پروردگار متعال از دیدگان عموم غایب و پنهان شدند و فقط از طریق نواب خاصه موسوم به نواب اربعه با پیروان خاص خود ارتباط داشتند. این چهار تن { عثمان این سعید . ابو جعفر عمری . حسین بن روح نوبختی و ابوالحسن سمری } بودند. این دوره از غیبت امام عصر غیبت صغری نام گرفته وشیعیان امامیه بر این عقیده اند که با وفات چهارمین فرد از نواب اربعه دوره مذکور پایان یافته است.

 

ظ…ظ‡ط¯ظٹ ط¬ط§ظ†!ظ¾عکظ…ط±ط¯ ظ‡ظ…ظ‡ ظٹ ع¯ظ„ظ‡ط§ظٹ ط§ظ†طھط¸ط§ط± ط¨ظٹط§....

+ نوشته شده در  8 Sep 2006ساعت 7 PM  توسط لاله  | 

دو خط موازی

سر کلاس ریاضی بودم استاد اومد و دوتا خط موازی روی تخته سیاه کشید.....

خط بالایی یه نگاه به خط پایینی کردو تو یه لحظه عاشقش شد ؟؟؟!!!...

خط پایینی هم خط بالایی نگاه کرد  اونم تو یه لحظه عاشق  شد ؟؟؟!!!...

همون لحظه بود که استاد فریاد زد دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسن !!!!!!

+ نوشته شده در  22 Aug 2006ساعت 7 PM  توسط لاله  | 

...

i am

a little bit of loneliness

a handful of complaints

                            there are just too many

times that people

have have tried to look insid of me

wondering what i think of you

 .and i protect you out of courtesy

+ نوشته شده در  25 May 2006ساعت 11 PM  توسط لاله  | 

عشق و دیوانگی ...

در زمانهای بسیارقدیم وقتی هنوزپای بشر به زمین نرسیده بود،فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند،انها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.روزی همه فضایل دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت:بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک!همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فوری فریاد زد من چشم میگذارم،من چشم میگذارم.و از آنجایی که هیچکس نمیخواست به دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن:یک..دو...سه...همه رفتند اجایی

پنهان شوند.

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد.

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد.

اصالت در میان ابرها مخفی گشت.

هوس به مرکز زمین رفت.

دروغ گفت زیر سنگی پنهان میشوم اما به ته دریا رفت.

طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد...ودیوانگی مشغول شمردن بود:هفتاد و نه...هشتاد...همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد.جای تعجب هم نیست چون همه میدانند پنهان کردن عشق مشکل است.در همین حال دیوانگی به پایان شمارش میرسید:نود وپنج...نود و شش...وقتی دیوانگی به صد رسید،عشق پرید و در بین یک بوته گل رزپنهان شد.دیوانگی فریاد زد دارم میام،دارم میام!و اولین کسی را که پیدا کرد،تنبلی بود ،جون تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

دروغ ته دریاجه،هوس در مرکز زمین،یکی یکی همه را پیدا کرد به جز عشق.او از یافتن عشق ناامید شده بود.

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد،تو فقط باید عشق را پیدا کنیو او پشت بوته گل رز است.

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد آنرا در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد.

عشق از پشت بوته بیرون آمد،با دستهایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون میزد.شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود و او نمیتوانست جایی را ببیند،او کور شده بود.

دیوانگی گفت:من چه کردم،من جه کردم!چگونه میتوانم تو را درمان کنم؟عشق پاسخ داد:تو نمیتوانی مرا درمان کنی اما اگر میخواهی کاری بکنی، راهنمای من شو!

و اینگونه است که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست..

+ نوشته شده در  7 May 2006ساعت 11 PM  توسط لاله  | 

عزیزم سلام

عزیزم سلام، یه چیزی، بیا بی وفا بشیم

دوست دارم که ما یه جور از همدیگه جدا بشیم

فکرشو کردم و گفتم واسه چی دیوونه شیم

بهتره ما هم مث تموم عاقلا بشیم

هدف من و تو از حرف های زیبامون چیه

کاشکی تصمیم بگیریم با یکی آشنا بشیم

می دونی دیدم نمی شه من و تو با هم باشیم

هر کدوم باید بریم دوباره مبتلا بشیم

ما دو ؟! تا اسیر همدیگه شدیم یه جور بد

کاش فراموش کنیم و از دست هم رها بشیم

دور شدیم از حرف های روزای آشنایی مون

سخته اما بیا باز مث غریبه ها بشیم

 خواستم امتحان کنم تو رو ببینم چی می گی

بیا به هر چی که  بود تو شعر بی اعتنا بشیم

+ نوشته شده در  1 May 2006ساعت 10 PM  توسط سمانه  | 

چند جمله

تورا گم كرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين اند و چشمانم كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگين اند عصاي دست پيري بود برايم دستهاي تو چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تونمي دانم چه خواهد شد فقط بي تاب و دلگيرم كجاماندي كه من بي توهزاران بار در هر لحظه مي ميرم

*****************************

كاش به اشكهاي كودكانه ام رحم مي كردي
كاش توراز درونم را مي ديدي و سفر را فراموش مي كردي!!! كاش هنوز در كنارم بودي و تو را در لحظه لحظه زندگي ام حس مي كردم.

*****************************

تا که بوديم نبود کسی          کشت مارا غم بی همنفسی

تا که رفتيم همه يار شدند     خفتيم و همه بيدار شدند

 

+ نوشته شده در  1 May 2006ساعت 10 PM  توسط سمانه  | 

دیوانگی

به كوه گفتم عشق چيست؟! لرزيد

به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد

به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد

 به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد

 به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد

به انسان گفتم عشق چيست؟!

 اشك از ديدگانش جاري شد و گفت:

 دیوانگیست

+ نوشته شده در  1 May 2006ساعت 10 PM  توسط سمانه  | 

بوسه یعنی ...

 

بوسه یعنی وصل شیرین ۲لب

                          بوسه یعنی خسله در اعماق شب

بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

                          بوسه راه خانه ی من و تو

بوسه گاهی گریه ی باران می شود

                          بوسه یعنی آتش گرمای لب

بوسه یعنی حس خوب طعم عشق

                          بوسه آتش می زند بر جسم و جان

بوسه یعنی لذت از دل دادگی

                          بوسه یعنی آغازی برای ما شدن

بوسه یعنی سر فصل کتاب عاشقی

                          بوسه یعنی عشق من با من بمان

بوسه رمز وارد دلها شدن

                          بوسه را تکرار باید نمود

 

+ نوشته شده در  1 May 2006ساعت 9 PM  توسط سمانه  | 

عشق

 

 
عشق با روح شقایق زیباست
عشق باحسرت عاشق زیباست
عشق با نبض دقایق زیباست
عشق با زهر حقایق زیباست
عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست
+ نوشته شده در  1 May 2006ساعت 9 PM  توسط سمانه  | 

عکس

+ نوشته شده در  1 May 2006ساعت 9 PM  توسط سمانه  | 

عشق یعنی

 
عشق یعنی
 
عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن
+ نوشته شده در  1 May 2006ساعت 9 PM  توسط سمانه  | 

دوستت دارم

دوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو رو ميخواهم و تو نيز مرا ميخواهي!
دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني!
دوستت دارم ، همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ، همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند ، همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شودوستت دارم بيشتر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!
دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم همچو تكه ابرهاي سفيدي كه در اوج آسمان آبي در حال عبورند!
دوستت دارم چون تو رو ميخواهم و تو نيز مرا ميخواهي!
دوستت دارم از تمام وجودم ، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بيشتر از آنچه تصور مي كني!
دوستت دارم ، همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها ، همچو امواج دريا كه آرام به كنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند ، همچو غنچه اي كه آرام آرام باز مي شود و گل مي شود ، همچو اواخر زمستان كه شكوفه هاي بهاري باز مي شوند !
دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود
بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود!
دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند!
دوستت دارم همچو باران ! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و مي شويد !
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد !
دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگي مني ، و لياقت اين دوست داشتن را داري!
دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!
دوستت دارم ، چون با باوري عميق در قلب من نشستي و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي!
دوستت دارم چون از زندگي ودنيا گذشته اي تا با من بماني !
دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!
د و گل مي شود ، همچو اواخر زمستان كه شكوفه هاي بهاري باز مي شوند !
دوستت دارم همچو چشمه اي در دل كوه كه آرام جاري مي شود
بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود كه از دل كوه سرازير مي شود!
دوستت دارم همچو مهتابي كه شبهاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي ميكند!
دوستت دارم همچو باران ! باراني كه تن تشنه دنيا را جان ميدهد و مي شويد !
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد !
دوستت دارم ، چون تو آخرين اميد زندگي مني ، و لياقت اين دوست داشتن را داري!
دوستت دارم تا حدي كه قلبم و احساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند!
دوستت دارم ، چون با باوري عميق در قلب من نشستي و مرا هدف و اميد زندگي خود قرار دادي!
دوستت دارم چون از زندگي ودنيا گذشته اي تا با من بماني !
دوستت دارم چون نگذاشتي حتي يك قطره اشك از چشمانم سرازير شود!

+ نوشته شده در  1 May 2006ساعت 9 PM  توسط سمانه  | 

اگر روزي فهميدي ...

اگر روزي فهميدي هزار نفر دلشان برايت تنگ شده ، بدان اولين آنها من هستم.

اگر روزي فهميدي صد نفر دلشان برايت تنگ شده ، بدان اولين آنها من هستم.

اگر روزي فهميدي ده نفر دلشان برايت تنگ شده ، بدان اولين آنها من هستم.

اگر روزي فهميدي يك نفر دلش برايت تنگ شده ، بدان آن يك نفر من هستم.

هميشه دوستت دارم ، تا ابد.

+ نوشته شده در  1 May 2006ساعت 9 PM  توسط سمانه  | 

در فــــــکـــر بــــودم کـــــــه بــــه یــــار چــــه فــــرســـتـــم؟؟؟!

در فــــــکـــر بــــودم کـــــــه بــــه یــــار چــــه فــــرســـتـــم

نـــاگــهــان گــل گــفــت:مـــرا بــــفــرست کـــه مــظــهــر زیب

در فــــــکـــر بــــودم کـــــــه بــــه یــــار چــــه فــــرســـتـــم

نـــاگــهــان گــل گــفــت:مـــرا بــــفــرست کـــه مــظــهــر زیبــایــی او بــاشم

گـــفــتــم نــه گــفــت چــــرا. گــفــقــم:یـــارم از صــد گــل زیــــبــاتـــر اســت

·´º´·»«·´º´·´º´·»«·´º´·´º´·»«·´º´·´º´·»«·´º´·´º´·»«·´º´·´º´·»«·´º´·´º´·»«·´º´

ناگـــهان خــار گــفت مــرا بــفرســت تا خــاری بــر چشم دشمنــان او بـــاشم

گـفتم نــه گفت چــرا گـفتم: یــارم آنـــقدر مهربـــان اســت کـــه دشمن نـــدارد

·´º´·»«·´º´·´º´·»«·´º´·´º´·»«·´º´·´º´·»«·´º´·´º´·»«·´º´·´º´·»«·´º´·´º´·»«·´º´

نـــاگهـــان قـــلـــبم گــفــت مــرا بـــفــرسـت تــا از صمیم قـــلــب بــه او بگویم:

`·.„.•¤‹» «›-¤•.„.·´دوســــتت دارم`·.„.•¤‹» «›-¤•.„.·´

 

 
+ نوشته شده در  1 May 2006ساعت 9 PM  توسط سمانه  | 

/// لالالالا ///

لالا لا لا نخواب ، سودی نداره
همون بهتر که بشماری ستاره
همون بهتر که چشمات وا بمونه
که ماه غصش نشه تنها بيداره

لالالالا نخواب ، تيره است چراغم ،
مثل آتش فشان می مونه داغم ،
به جون گلدونا کم غصه ای نيست
هزارشب شد نيومد باز سراغم

لالالالا نخواب ، خواب که دوا نيست ،
دل ديوونه داشتن که خطا نيست ،
می گن دست از سرش بردار ،
نمی شه آخه عاشق شدن که دست ما نيست

لالالالا نخواب ، تنها می مونم
کمک کن قدر چشماتو بدونم
چرا چشمات پره خشمه عزيزم ؟

مگه من مثل اون نامهربونم ؟

لالالالانخواب ، ماهو نگاه کن
لالالالا نخواب عاشق يه سيبه ،

هميشه سرخ و تبدار و غريبه

لالالالا بخواب ، ديگه بايد بخوابی
پس

لالالالا
بخواب ديگه تو می تونی بخوابی ،
ببين خورشيد اومد بالای بالا.

 

لالالالا اينم بود سرنوشتم ،
اين از امروزم و اين از گذشته ام ،
نمی خوابم تا تو برگردی يک روز ،
منم خوابو واسه اون روز گذاشتم .

+ نوشته شده در  1 May 2006ساعت 9 PM  توسط سمانه  | 

عاشقی جرم است ...

دستانت چه گرم و صميمی

حضور شوق را 

                 به دستانم هديه می کنند 

همه تقديم تو باد

+ نوشته شده در  1 May 2006ساعت 9 PM  توسط سمانه  | 

سلام دوستان.

با اینکه نظر نمی دید ولی بازم خوشحال می شم که به وبلاگم سر می زنید.

امیدوارم که از این عکسها و موضوعهایی که اپ کردم خوشتون اومده باشه.

+ نوشته شده در  30 Apr 2006ساعت 11 PM  توسط لاله  | 

بازم عکس ...

 

+ نوشته شده در  30 Apr 2006ساعت 10 PM  توسط لاله  | 

عکس

 

+ نوشته شده در  30 Apr 2006ساعت 10 PM  توسط لاله  | 

به یاد تو ...

يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه ميشکنه

يه لب هميشه بايد روش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه

يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه وگرنه اسير ميشه

يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمي چسبه

يه ديوار هميشه بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه

يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه..

يه جاده هميشه بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سر در گم ميشه

يه قناري بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه

+ نوشته شده در  30 Apr 2006ساعت 10 PM  توسط لاله  | 

دوست داشتن

 دوست داشتن

آری آغاز دوست داشتن است

     گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

  که همین دوست داشتن زیباست.

+ نوشته شده در  30 Apr 2006ساعت 10 PM  توسط لاله  | 

کاش می شد ...

  کاش می شد

کاش می شد پرنده بودیم تو دست آسمون

تا برای هم می ساختیم از پرامون آشیون

من برای تو می ساختم سقفی از بال و پرم

تو میذاشتی عاشقونه پرتو زیر سرم

وای اگه پرنده بودیم تو رو با خودم می بردم

وقتی با تو می پریدم آسمون کم می آوردم

نمیذاشتم شوق پرواز تو دلامون بره از یاد

تو رو با خودم می بردم جایی که نباشه صیاد

تو فقط باید بمونی ای پناه آخر من

تا که پر پر نشه بی تو همه بال و پر من

وای نگو این فقط یه خوابه...

ما می تونیم از محبت با هم آسمون بسازیم

حتی با دستهای خالی با هم آشیون بسازیم.

+ نوشته شده در  30 Apr 2006ساعت 10 PM  توسط لاله  | 

بارون

بارون

هنوزم بارون برام مقدسه

هنوزم بارون برام یه رحمته

هنوزم می خوام باهاش همراه بشم

هنوزم می خوام باهاش رویا بشم

هنوزم صداش برام نیایشه

هنوزم بوی خوشش نوازشه

هنوزم اون قطره هاتو دوست دارم

هنوزم اون گریه ها رو دوست دارم

هنوزم دلم باهات آروم می شه

هنوزم چشمامو ببین زیبا می شه

هنوزم بارون برام زیارتی

برا من همیشه حکم نعمتی

هنوزم وقتی می یای داد می زنم

تو دلم حاجتو فریاد می زنم...

+ نوشته شده در  30 Apr 2006ساعت 10 PM  توسط لاله  |